آترین عزیزمونآترین عزیزمون، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 21 روز سن داره

... پرنسس ما

ماه چهاردهم آترین به روایت تصویر . . .

1393/9/4 13:41
نویسنده : مامان خاطره
225 بازدید
اشتراک گذاری

هر روز که میگذره وارد یه مرحله جدید از دنیای رنگی رنگی تو میشم و مصمم تر از قبل تصمیم میگیرم برات بهترین باشم چون به معنی واقعی کلمه تو برای من بهترینی نازنینم. . .

                                 
پرنسس کوچولوی من دایره ی لغاتت بیشتر شده و هر جا هم که کم میاری با اشاره و در نهایت با گرفتن دست من و نشون دادن کاری که میخوای منظورت رو میرسونی
آگین : آترین
گو : گل
گوب : توپ
دد: دردر - بیرون
بابا : بابا و بابا هادی
مـــــامــــــــــــان: من و مامان زهره
بی بی : بچه های خیلی کوچولو در حد نوزاد ( موقع گفتن بیبی حالت در آغوش گرفتن میگیری  )
نی نی : کلا زیر 15 سال از نظر تو نی نی هستن
آبه : آب
کــــــــــخخخخخ : چیزی که کثیف باشه
بووووووووووووووو: خدایی نکرده وقتی جایی از تن مثل گلت درد بگیره
هاممممم: غذا
اسم اکثر حیوانات رو میدونی و میشناسی. یعنی گربه ی واقعی و یا عکس گربه و یا عروسک گربه رو میگی پیشی و وقتی ازت میپرسیم " پیشی میگه ؟؟  تو جواب میدی : میوووووووووو
هاپو؟؟؟ هاپ هاپ
خره میگه ؟؟؟ ار ار
ببعی میگه ؟؟؟ بع بع بع بع
گــــــــــــــــاوه؟؟؟ مااااااااااااوووووووووووووو
فیله میگه؟؟؟؟ پوووووووووووو   وووووو
شیره میگه؟؟؟؟ ااااا ههههه
جوجو؟؟؟؟ جیت جیت
کلاغه ؟؟؟؟؟؟؟ قاااااااا قااااااا
ادای موش رو هم با جوع کردن بینی و لبات در میاری
بازی کلاغ پر و لی لی حوضک رو خیلی دوست داری. آهنگ های مورد علاقه ات " یه روز آقا خرگوشه، توپ سفیدم، لولو که ترس نداره، مامانی نهار چی داریم و چند تا از موسیقی های مادر کلاب و ... " با اینا دست دسی میکنی و یکم کمرتو تکون میدی (برعکس مامانی اهل نانای نیستی، شاید بعدا" علاقه مند شدی  )
خودت با ما یا عروسکات دالی موشه میکنی
خوابیدنت همچنان پروسه ی انرژی بریه ولی ساعت خوابت بهتر شده. تا یکسالگی خیلی راحت توی تختت میخوابیدی ولی الان دیگه نمیخوابی و یکی از معضلات من شده. . .
این ماه تصمیم داشتم از شیر بگیرمت ولی پس از کلی مشورت و گله و شکایت این و اون منصرف شدم ولی دروغ چرا هم یه ذره عذاب وجدان دارم هم خیلی موقع شیر خوردن وروجک بازی درمیاری و رسما" باهم کشتی میگیریم    
اعضاء بدنت رو میشناسی و اجزای صورتت رو وقتی نام میبریم نشون میدی.
هیچ نوع زیور آلاتی رو دوست نداری به زور یه جا میریم وان یکاد و دستبندت رو میبندم.
گل سر و کش سر و تل و ... هم خیلی لطف کنی 2 دقیقه روی سرت و خودت درمیاری و بعد میدی دست من و بوس میفرستی .
کفشات رو پات میکنی و خودت درمیاری . لباساتم تک و توک میشناسی.
فعلا چیز دیگه ای یادم نمیاد . . . خلاصه اینکه من فداااااای تو بشم خوردنه دوست داشتنی محبتمحبت

اینجا داری صدای آقا فیله رو در میاری
فدای تو بشــــــــــم من با اون لبات نقلک

      

 کتاب خوندن خونه ی مامان زهره
این پیشی سوت سوتیه رو دوست داری ولی هنوز نمیتونی خودت صداش رو دربیاری

                

خونه سازیات رو روی هم میچینی و خودت برای خودت دست دستی میکنی

 

وووووووووی ذائقه ات عین خودمه، عاشقتم که عاشق ذرتی 
به زور باید ازت بگیریم آخه چون نمیجوی واسه پی پی کردن مشکل ساز میشه

 

تی وی ما همچنان روی زمینه
بابا بهنام از ماه سوم بارداری قرار بود به دیوار نصب کنه که ان شاا... یه روز قسمت میشه

                                 

الهــــــــــی من فدای شما بشم که کمک مامان میکنی
تا مشغول کارای خونه میشم شما هم یه دستمال برمیداری و دنبال من خانومی میکنی 

     
اینکه شما بخوابی و اونم تو این شرایط  جزء اتفاقات نادر توی خونه ی ماست 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

ثمره مامان حوا
5 دی 93 3:13
خدا پرنسس و براتون حفظ کنه... خدا همه ی این فرشته های دوست داشتنی اش رو حفظ کنه عزیزم. ممنون که به آترینم سر زدی
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ... پرنسس ما می باشد